نام کتاب : دختر شینا
خاطرات قدم خیر محمدی کنعان ؛ همسر سردار شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر
خاطره نگار : بهناز ضرابی زاده
ناشر : انتشارات سوره مهر
چاپ ششم : 1392

همه فامیل و دوست و آشنا تولد من را باعث سلامتی و بهبودی پدر می دانستند . عمویم به وجد آمده بود و می گفت : « چه بچۀ خوش قدمی ! اصلا" اسمش را بگذارید ، قدم خیر .
آن شب تا صبح دعا کردم پدرم مهریه و خرج های عروسی را دست بالا و سنگین گرفته باشد و خانوادۀ داماد آن را قبول نکنند .
دوازدهم آذر ماه 1356 بود . صبح زود آماده شدیم برای جاری شدن خطبه عقد به دمق برویم . آن وقت دمق مرکز بخش بود. صمد و پدرش به خانۀ ما آمدند . چادر سرکردم و به همراه پدرم به راه افتادم . مادرم تا جلوی در بدرقه ام کرد . مرا بوسید و بیخ گوشم برایم دعا خواند .
دو روز اول ، من و صمد از خجالت از اتاق بیرون نیامدیم . مادر صمد صبحانه و ناهار و شام را توی سینی می گذاشت . صمد را صدا می زد و می گفت : « غذا پشت در است . »
چند هفته ای بیشتر به عید نمانده بود که سربازی صمد تمام شد . فکر می کردم خوشبخت ترین زن قایش هستم . با عشق و علاقۀ زیادی از صبح تا عصر خانه را جارو می کردم و از سر تا ته خانه را می شستم . با خودم می گفتم : « عیب ندارد . در عوض این بهترین عیدی است که دارم . شوهرم کنارم است و با هم از این همه تمیزی و سور و سات عید لذت می بریم . »
صمد از من بیشتر ناراحت بود . گفت : « چاره ای ندارم . تا کی باید پدر و مادرم خرجمان را بدهند . دیگر خجالت می کشم . نمی توتنم سر سفرۀ آن ها بنشینم . باید خودم کار کنم . باید نان خودمان را بخوریم .
با رفتنش چیزی در وجودم شکست . دیگر دوری اش را نمی توانستم تحمل کنم . مهربانی را برایم تمام و کمال کار کرده بود . یاد خوبی هایش می افتادم و بیشتر دلم برایش تنگ می شد . هیچ مردی تا به حال در روستا چنین رفتاری با زنش نداشت . هرجا می نشستم ، تعریف از خوبی هایش بود . روز به روز احساس علاقه ام نسبت به او بیشتر می شد . انگار او هم همینطور شده بود .
اول تابستان صمد آمد . با هم آستین ها را بالا زدیم وشروع به ساختن خانه کردیم . او شد اوستای بنا و من هم کارگرش . کمی بعد برادرش تیمور ، هم آمد کمکمان .

اوایل چیزی نمی گفت . اما یک شب عکس کوچکی از جیب پیراهنش در آورد و گفت : « این عکس آقای خمینی است . شاه او را تبعید کرده . مردم تظاهرات می کنند . می خواهند آقای خمینی بیاید و کشور را اسلامی کند . خیلی از شهرها هم تظاهرات شده . »
بعد از عید ، صمد رفت همدان . یک روز آمد و گفت : « مژده بده قدم پاسدار شدم . گفتم که سرباز امام می شوم . »
بچه ها از مادرم دل نمی کندند . خدیجه از بغل شیرین جان پایین نمی آمد . گریه می کرد و با آن زبان شیرینش پشت سر هم گفت « شینا شینا . »
دکتر پرونده ای را مطالعه می کرد ، پرونده را بست ، به من نگاه کرد و با لبخند و آرامشی خاص سلام و احوال پرسی کرد و گفت : « خانم ابراهیمی ! خدا هم به شما رحم کرده و هم به آقای ابراهیمی . هردو کلیۀ همسرتان به شدت آسیب دیده . اما وضع یکی از کلیه هایش وخیم تر است . احتمالا" از کار افتاده .
مرد تا این حرف را شنید ، بدون خداحافظی یا سوال دیگری بدو بدو از پیش ما رفت . وقتی مرد از ما دور شد ، زن همسایه گفت : « خانم ابراهیمی ! دیدی چطور حالش را گرفتم . الکی به او گفتم حاج آقامان خانه است . اتفاقا" هیچ کس خانه مان نیست . »
یکی از زن ها گفت : « به نظر من این مرد دنبال حاج آقای شما میگشت . از طرف منافق ها آمده بود و می خواست شما را شناسایی کند تا انتقام آن منافق هایی را که حاج آقای شما دستگیرشان کرده بود بگیرد . » با شنیدن این حرف ، دلهره به جانم افتاد . بیشتر دلواپسی ام برای صمد بود . می ترسیدم دوباره اتفاقی برایش بیفتد.
روزهای دوشنبه و چهار شنبه هر هفته شهید می آوردند . تمام دلخوشی ام این بود که هفته ای یک بار در تشیع جنازۀ شهدا شرکت کنم. خدیجه آن« موقع دوسال و نیمش بود . بال چادرم را می گرفت و ریز ریز دنبالم می آمد . معصومه را بغل می گرفتم . توی جمعیت که می افتادم ناخودآگاه می زدم زیر گریه . انگار تمام سختی ها و غصه هیا یک هفته را می بردم پشت سر تابوت شهدا تا با آن ها قسمت کنم . از سر خیابان شهدا تا باغ بهشت گریه می کردم . وقتی به خانه برمی گشتم ، سبک شده بودم و انرژی تازه ای پیدا کرده بودم .
گفتم : « خیلی ! تو که نیستی زندگی مرا ببینی . کی بالای سر من و بچه هایت بودی؟!ما هم به خدا دست کمی از بچه های شهدا نداریم .»
عصبانی شد . گفت : « این حرف را نزن . همۀ ما هر کاری می کنیم وظیفه مان است . تکلیف است . باید انجام بدهیم ؛ بدون اینکه منتی سر کسی بگذاریم . ما از امروز تا هر وقت که جنگ هست عید نداریم . ما هم درد خانواده شهداییم .»
وجود بچۀ سوم امید زندگی را در صمد بیشتر کرده بود . فکر خرید خانه افتاد . با هزار قرض و قوله برای خانه ، ثبت نام کرد . یک روز دیدم شاد و خوشحال آمد و گفت : « دیگر خیالم از طرف تو و بچه ها راحت شد . برایتان خانه خریدم . دیگر از مستأجری راحت می شوید . تابستان می رویم خانۀ خودمان . »
مجروحیت صمد طوری بود که تا ده روز نتوانست از خانه بیرون برود . بعد از آن هم تا مدتی با عصا از این طرف به آن طرف می رفت .
این اولین باری بود که یک هفته بعد از رفتنش هنوز رشتۀ زندگی دستم نیامده بود . دست و دلم به هیچ کاری نمی رفت . مدام با خودم می گفتم : « قدم ! گفتی چشم و باید منتظر از این بدترش باشی. »

سرش را برگرداند طرف دیوار و گفت : « آن اوایل جنگ ، یک وقت دیدم صدای گریۀ بچه ای می آید . چند نفری همه جا را گشتیم تا به خانۀ مخروبه ای رسیدیم . بمب ویرانش کرده بود . صدای بچه از آن خانه می آمد . رفتیم تو . دیدیم مادری بچۀ قنداقه اش را بغل کرده و در حال شیر دادنش بوده که به شهادت رسیده . بچه هنوز داشت به سینۀ مادرش مک می زد . اما چون شیری نمی آمد ، گریه می کرد . »
من و بچه ها با تعجب به تانک هایی که توی پادگان بودند ، به پاسدارهایی که همه یک جور و یک شکل به نظر می رسدند ، نگاه می کردیم .
پرسید : « می ترسی ؟! »
شانه بالا انداختم و گفتم : « نه . »
گفت : « این جا برای من مثل قایش می ماند . وقتی این جا هستم همان احساسی را دارم که در دهات خودمان دارم .»

چند هواپیما در ارتفاع پایین در حال پرواز بودند . ما حتی رها شدن بمب هایشان را هم دیدم . تنها کاری که در آن لحظه از دستمان بر می آمد ، این بود که دراز بکشیم روی زمین . دست ها را روی سرمان گذاشته و دهانمان را باز کرده بودیم . فریاد می زدیم : « بچه ها ! دست ها را روی سرتان بگذارید . دهانتان را نبندید .» خدیجه و معصومه و مهدی از ترس به من چسیده بودند و جیک نمی زدند . اما سمیه گریه می کرد . در همان لحظات اول ، صدای گرومپ گروپ انفجارهای پشت سرهم زمین را لرزاند . با خودم فکر می کردم دیگر همه چیز تمام شد. الان همه می میریم . یک ربعی به همان حالت دراز کشیدیم . بعد یکی یکی سرها را از روی زمین بلند کریدم . دود اتاق را برداشته بود ، شیشه ها خرد شده بود، اما چسب هایی که روی شیشه ها بود ، نگذاشته بود شیشه ها روی زمین یا روی ما بریزد .
زودتر از آن چیزی که فکرش را می کردم ، کارهایش درست شد و به مکه مشرف شد . موقع رفتن ناله می کردم و اشک می ریختم و می گفتم : « بی انصاف ! الاقل این یک جا مرا با خودت ببر. »

تازه آن وقت بود که فهمید بچه پنجمش دختر است . گفت :« چه اسم خوبی ، یا زهرا ! »

دی ماه آن سال عملیات کربلای 4 شروع شد . از برادرهایم شنیده بودم صمد در این عملیات شرکت دارد و فرماندهی می کند . برای هیچ عملیاتی این قدر بی تاب نبودم و دل شوره نداشتم. از صبح که از خواب بیدار می شئم ، بی هدف از این اتاق به آن اتااق می رفتم . گاهی ساعت ها تسبیح به دست روی سجاده به دعا می نشستم . رادیو هم از صبح تاشب روی طاقچۀ اتاق روشن بود و اخبار عملیات را گزارش می کرد .

دست و پایم یخ کرده بود . تمام تنم می لرزید . تکیه ام را به یخچال دادم و زیر لب نالیدم : « یا حضرت عباس ! صمد طوری شده ؟ !»
آقا شمس الله بغض کرده بود . سرخ شد . آرام و شکسته گفت : « ستار شهید شده » .
از بین حرف هایی که این و آن می زدند ، متوجه شدم جنازۀ ستار مانده توی خاک دشمن . صمد با این که می توانسته حسد را بیاورد ، اما نیاورده بود .
آخر شب وقتی خانه خلوت شد؛ صمد آمد پیش ما توی اتاق زنانه . کنار مادرش نشست . دست او را گرفت و بوسید و گفت : « مادر جان ! مرا ببخش . من می توانستم ستارت رابیاورم ؛ اما نیاوردم . چون به جز ستار جسد برادرهای دیگرم روی زمین افتاده بود . آن ها هم پسر مادرشان هستند . ان ها هم خواهر و برادر دارند . اگر ستار را می آوردم ، فردای قیامت جواب مادرهای شهدا را چی می دادم .
صمد سری تکان داد و گفت : « راست می گویی . به تظاهر گریه می کنم ؛ اما ته دلم آرام است . فکر می کنم ستار جایش خوب و راحت است . من باید غصۀ خودم را بخورم . »
گفت : « شب ششم دی ماه بود . نیروهای 33 المهدی شیراز به آب زدند . بچه های تیز و فرز ورزیده ای بودند . آمدند کنار کشتی و با زیرکی نجاتمان دادند .
اگر این قرآن نبود الان منم پیش ستار بودم . می دانم هرچی بود ، عظمت این قرآن بود . تیر از کتار قلبم عبور کرد و از کتفم بیرون آمد . باورت می شود ؟! »
خندید و گفت : « به خدا خیر است . از این خیرتر نمی شود !»
قرآن را برداشت و بوسید . گفت : « این دستور دین است . آدم مسلمان ِ زنده باید وصیتش را بنویسد . همه چیز را برایتان تمام و کمال نوشته ام . نمی خواهم بعد از من حق و حقوقتان از بین برود .
گفت : « هرچه می گویم تمرین کن به من بگو حاج ستار ، قبول نمی کند . یک بار دیدی فردا پس فردا آمدند و گفتند حاج ستار شهید شده ، باید بدانی شوهرت را می گویند . نگویی آقا ستار که برادر شوهرم است ، چند وقت پیش هم شهید شد . »
نگاهش کردم . حال و حوصله نداشتم . خودش هم می دانست . هروقت می خواست به منطقه برود ، این طور بود م کلافه و عصبی . گفت : « یک رازی تو دلم هست . باید قبل از رفتن بهت بگویم .»
با تعجب نگاهش کردم .
همان طور که با تکه ای نان بازی می کرد ، گفت : « شب عملیات به ستار گفته بودم برود توی گروهان سوم . اولین قایق آماده بود تا برویم آن طرف رود . نفراتم را شمردم . دیدم یک نفر اضافه است . هر چی گفتم کی اضافه است ، کسی جواب نداد . مجبور شدم با چراغ قوه یکی یکی نیروها را نگاه کنم. یک دفعه ستار را دیدم . عصبانی شدم . گفتم مگر نگفته بودم بروی گروهان سوم . شروع کرد به التماس و خواهش و تمنا . ای کاش راضی نمی شدم . اما نمی دانم چی شد قبول کردم و او آمد .
چشمم به عکس صمد افتاد که روی طاقچه بود . کنار همان قرآنی که وصیت نامه اش را لایش گذاشته بود .
می گفت : « هر وقت بچه ها بهانه ام را گرفتند ، این عکس را نشانشان بده . »
خانم دارابی که همیشه با دست و دلبازی تلفن را پیشم می گذاشت و خودش از اتاق بیرون می رفت تا من بدون رودربایستی تلفن بزنم ، این بار نشست کنار تلفن و گفت : « بگذار من شماره بگیرم . » نشستم روبرویش . هی شماره می گرفت و هی قطع می کرد . می گفت : « مشغول است ، نمی گیرد . انگار خط ها خراب است . »
لب گزیدم . از کارشان لجم گرفته بود . گفتم : « چی از من پنهان می کنید . اینکه صمد شهید شده .» قرآن را از پدر شوهرم گرفتم و روی سینه ام گذاشتم و گفتم : « صمد شهید شده . می دانم »
پدر شوهرم با تعجب نگاهم کرد و گفت : « کی گفته ؟!»
یک دفعه باردم زد زیر گریه .
کنارش نشستم . یک گلوله خورده بود روی گونۀ سمت چپش . ریش هایش خونی شده بود . بقیۀ بدنش سالم سالم بود . با همان لباس سبز پاسداری اش آرام و آسوده خوابیده بود . صورتش مثل آن روز که از حمام آمده بود و آن پیراهن چهارخانۀ سفید و آبی را پوشیده بود ، قشنگ و نورانی شده بود . »
بچه ها صدایش را می شندیند . « درس بخوانید . باهم مهربان باشد . مواظب مامان باشید . خدا را فراموش نکنید . »

گاهی می آمد نزدیک ِ نزدیک در گوشم می گفت : « قدم ! زود باش . بچه ها را زودتر بزرگ کن . سر و سامان بده . زود باش . چقدر طولش می دهی . باید زودتر از این جا برویم . زودباش . فقط منتظر تو هستم . به جان خودت قدم ، این بار تنهایی به بهشت هم نمی روم . زودباش . خیلی وقت است اینجا نشسته ام . منتظر توام . ببین بچه ها بزرگ شده اند.
دستت را به من بده . بچه ها راهشان را بلدند . بیا جلوتر . دستت را بگذار توی دستم . تنهایی دیگر بس است . بقیه راه را باید باهم برویم ... » .

سومين كتاب معرفي شده در مسابقه ي كتاب و زندگي
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، کتاب «دختر شینا» شامل خاطرات قدم خیر محمدی کنعان به روایت بهناز ضرابیزاده به عنوان سومین اثر مسابقه کتاب و زندگی انتخاب شده است.
این کتاب که از تولیدات انتشارات سوره مهر به شمار میرود داستان زندگی همسر سردار شهید ستار ابراهیمی هژیر است. بهناز ضرابیزاده در «دختر شینا» قدم به قدم وارد زندگی قدمخیر محمدی شده است تا زندگی او با سردار شهید ابراهیمی هژیر را روایت کند؛ داستان روزها و شب هایی که این زن و فرزندانش وضعیت قرمز را تجربه میکردند و پدر در مناطق جنگی مشغول دفاع در برابر دشمن بود.
این کتاب خاطرات زنی را روایت میکند که در طول هشت سال زندگی با یکی از سرداران دفاعمقدس، با دشواریهای دوری همسر و بزرگ کردن فرزندانش، کنار آمد و به تنهایی چهار دختر و یک پسر را بزرگ می کند.

«دختر شینا» از ۱۹ فصل تشکیل شده و از روایت کودکی قدمخیر آغاز میشود؛ از زمانی که نامش را به خاطر قدم خوشی که داشت «قدم خیر» گذاشتند تا زمانی که حماسه زندگیاش را در پشت جبههها رقم زد.
این کتاب پس از انتشار مورد عنایت مقام معظم رهبری نیز قرار گرفته است. ضرابیزاده در این زمنیه با ذکر خاطره دیدار خود و خانواده شهید ستار ابراهیمی با معظم له پیش از این عنوان داشته بود: مقام معظم رهبری در این دیدار پس از صحبت با پسر شهید حاج ستار ابراهیمی و جویا شدن از حال وی، فرمودند که کتابی هم از خاطرات مادر مرحومتان به چاپ رسیده، خدا رحمتشان کند. کتاب خوبی بود. و پرسیدند که آیا نویسنده نیز در این جلسه حاضر است؟ که در این زمان من از جا بلند شدم و خدمت ایشان عرض ادب کردم. مقام معظم رهبری درباره کتاب فرمودند: کتاب خوبی بود. هم داستان خوبی داشت و هم خوب به جزئیات توجه کردید. واقعاً همسران شهدا اجر فراوانی دارند و نصف اجر شهدا متعلق به همسر و خانواده آنها است.
انتشارات سوره مهر تاکتون چهارده نوبت از این کتاب را منتشر کرده است و تدارک انتشار ۱۰ نوبت تجدید چاپ این کتاب را که در هر نوبت شامل ۵ هزار جلد خواهد شد، برای این مسابقه دیده است.
این گزارش می افزاید، جزئیات برگزاری این مسابقه بزرگ کتابخوانی در هفته آتی از سوی ستاد برگزاری آن اطلاع رسانی خواهد شد.
دختر شینا در چاپ تازه خود جدای از تغییر جلد با کاهش قیمت ۱۴۰۰۰ تومانی برای هر نسخه، با قیمت ۷۵۰۰ تومان در اختیار علاقه مندان قرار خواهد گرفت.
دوستان عزیز با معرفی سایتی خارجی و جذاب جهت کسب درآمد از اینترنت در خدمتتان هستیم این سایت به دلیل تفاوت در اسکریپت و عملکرد ، مطمئننا یکی از بهترین سایت های کلیکی حال حاضر به شمار می رود و با توجه به پرداخت های بروز و حداقل میزان پرداخت ۱ دلار ، با پشتیبانی از پرفکت مانی و ایگوپی خالی از لطف نیست که در آن فعالیت کنیم با توجه به اینکه در paidverts می توان تبلیغ با قیمت های متفاوتی(حتی تا ۳۰ دلار به ازای یک تبلیغ ) را تجربه کرد که بر اساس سیستم امتیاز بندی جدید سایت طراحی شده می توان به آینده سایت امیدوار بود از این رو توصیه می کنیم در این سایت ثبت نام کرده و فعالیت مستمری داشته باشید و حتما جهت کار با قسمت های مهم این سایت ادامه مطلب را مطالعه فرمایید .
توجه: دوستان عزیز تجربیات و راهکارهای کاربردی در خصوص کار با این سایت در قالب نظرات همین مطلب ارائه خواهد شد بنابراین نظرات این پست را مرور بفرمایید و در صورت نیاز سوالات خود را مطرح کنید .
روش کسب درآمد از این سایت : مشاهده آگهی ها از قسمت Paid Ads
جهت دیدن تبلیغات می بایست با دیدن تبلیغات Activation Ads حساب خود را فعال کنید .
حداقل پرداختی برای بار نخست : ۱ دلار
مانیتورینگ : در انتظار پرداخت از تاریخ ۸/۶/۱۳۹۴
تعداد برداشت : ۲۴ تاریخ آخرین برداشت : ۴/۶/۱۳۹۴ مبلغ کل برداشتی : ۶۸۴ دلار
توجه ۱ : دوستانی که جهت ارتقا یا خرید تبلیغ نیاز به پرفکت مانی دارند از طریق ایمیل تماس بگیرند برای زیر مجموعه ها تخفیف ویژه ایی ارائه خواهد شد .
توجه ۲ : دوستانی که با تست انسانی شناسی سایت ( Captcha) مشکل دارند از این قسمت “کلیک کنید ” و روی Switch to Google کلیک کنید تا تست انسان شناسی ساده تر شود .
آموزش تصویری کار با سایت Paidverts و نکات مهم در ادامه مطلب :
سایت paidverts در اکثر سایت های مانیتورینگ جهانی به خوبی در حال کسب امتیاز و رتبه است و دلیل آن هم تفاوت و ابتکار در سیستم کلیک و امتیاز بندی است در صورت ثبت نام و کار کردن با این سایت مطمئننا شما نیز تفاوت ها را احساس خواهید کرد حال بپردازیم به نحوه کار با paidverts بعد از ثبت نام ،اساس کار این سایت کلیکی یا سرمایه گذاری و کلیک امتیاز این سایت است بنام BAP که هرچه امتیاز یا BAP شما در سایت بالاتر باشد به همان اندازه از کسب درآمد بالاتر و راحت تر از طریق آزاد شدن تبلیغات با ارزش دلاری بالاتر بهره خواهید برد ، روزانه معادل ۴۰۰ BAP رایگان از طریق دیدن تبلیغاتی بنام Activation Ad در اختیار کاربران قرار میگرد دیدن این تبلیغات جهت رسیدن به مراتب بالاتر در سایت الزامی است .
بعد از ورود به سایت از منوی کناری بنام Your Navigation بر روی Paid Ads کلیک کنید تا تبلیغات نخست جهت کسب امتیاز نمایان شود .
توجه : کلیه تبلیغات اعم از امتیازی و پولی در سایت دارای تاریخ انقضا هستند و باید طی مدت زمان معلوم دیده شوند وگرنه آنها را از دست خواهید داد .
با کلیک بر روی View Activation Ad کادری به صورت زیر نمایان خواهد شد که جهت تکمیل فرایند دیدن هر تبلیغ به صورتی که در عکس مشاهده می کنید اقدام نمایید .
در صورت صیح وارد کردن موارد فوق قسمت Procced to Advertisers Website به رنگ سبز در خواهد آمد با کلیک بر روی آن و گذشن زمان معین و کلیک بر روی کلید Confirm شما امتیاز یا مبلغ مورد نظر را کسب کرده اید .
http://www.pvtraffic.com/?r=bartar
نکته مهم برای سرعت بخشیدن به کار با این سایت حتما در ابتدا به مبلغ ۱ دلار از این سایت آگهی خریداری کنید چراکه به ازای خرید ۱ دلار معادل ۳۱۰۰ BAP دریافت خواهید کرد که در ابتدای امر کمک بسیاری جهت کسب درآمد شما خواهد بود در غیر این صورت می بایست چندین روز متوالی جهت رسیدن به امتیاز مطلوب کلیک کنید . موفق باشید .
توجه مهم : از قسمت بازی های این سایت در قسمت Games می توانید به BAP دست پیدا کنید البته به شخصه زیاد توصیه نمی کنم چون احتمال از دست دادن امتیاز نیز متصور است .
برای دریافت مبلغ کارکرد و همچنین خرید آگهی از قسمت CASHIER ترجیحا حساب پرفکت مانی اقدام کنید .
سامانه ي ارسال پيامك انبوه بانگ سامانه ي پيامكي بانگ
يكي از بهترين سامانه هاي تبليغاتي به حساب مي آيد كه داراي ويژگي هاي منحصر بفردي مي باشد كه ما به تدريج در سايت قرار خواهيم داد اميدواريم كه شما از اين سامانه استفاده كرده و نظرات و پيشنهادات خود را به ما اطلاع بدهيد.
در اين قسمت ما به شيوه هاي ارسال پيامك و نحوه ي تفكيك شماره ها براي ارسال و تبليغات موثر اشاره مي كنيم :

در ساخت این پروژه به معرفی یک آی سی می پردازیم که اساس کار این آی سی بدین صورت می باشد که بسته به دمای محیط مقدار ولتاژ معینی را از خود عبور می دهد که در صورتی که خروجی مدا را به یک میلی ولت متر وصل کنید، متناسب با دمای محیط در خروجی ولتاژ خواهید داشت و دمای محیط را مشاهده می کنید.
بدین صورت که همانطور که در شکل بالا می بینید دمای ۸.۹ درجه سلسیوس را نشان می دهد.آی سی LM34 و LM34 دما را در مبنای فارنهایت آندازه گیری می کنند که با تقسیم آن ده هزارم ولت در درجه ان ها را به درجه سانتی گراد تبدیل کنید در ضمن رنج ولت متر باید بروی ۲۰۰۰ میلی ولت باش.
خوب با توجه به عکس های گذاشته شده، فکر نمیکنم به تو ضیحات زیادی نیاز باشد.

برای اتصال آی سی به مدار و ولت متر می توانید بوسیله سیم مدار زیر را ببندید:

برای راحتی کار برای هر پایه یک سیم با رنگ متفاوت لحیم نمودیم تا برای اتصال به مدار دچار مشکل نشوید.

و به شکل زیر به ولت متر وصل نمایید:

مدار داخلی آی سی LM34 نیز به صورت زیر می باشد:

١٦ آذر؛ روزي كه كورش بزرگ سفارش كرد او را در پاسارگاد به خاك بسپارند.
«كورش بزرگ، بنيانگذار شاهنشاهي هخامنشي، ٧ دسامبر سال ٥٣٩ پيش از ميلاد (١٦ آذر) با ديدار از نيايشگاه شهر بابل، از همراهانش خواست كه در هرجاي جهان كه بميرد، بايد كالبد او را به پاسارگاد ببرند و در آن جا به خاك بسپارند. اين گفتهي كورش در تاريخ به نام «سفارش كورش» نگهداري شده است. كورش با اين كه زرتشتي بود ، به دين ها و باور هاي ديگر احترام ميگذاشت. در همين روز (١٦ آذر) «زروبابل» را به سرنشيني بيش از ٤٠ هزار يهودي، كه آنان را از گروگاني بابليها آزاد كرده بود، برگماشت تا به اورشليم بازگردند و نيايشگاههاي ويران شدهي آن جا را بازسازي كنند.» [۱]
بیان نویسنده:
در دین زرتشت چهار عنصر مقدس بودند و هستند و عبارتند از: آب خاک آتش و باد. و برای فردی که این عناصر چهارگانه را آلوده کند مجازات بسیار سختی در کتاب وندیداد برای آن فرد در نظر گرفته شده است. در مورد طریقه دفن در دین زرتشت مواردی وجود داشته و دارد، من جمله دخمه که محوطه در بالای تپه که زرتشتیان فرد متوفی را در این مکان خوراک پرندگان قرار می دادند و قبرستان وجود نداشت و هر فردی که از جامعه زرتشتیت می مرد به این محل آورده می شد و مراسمات دخمه او انجام می گرفت.
این روش بعد از مدتی جای خود را به دفن مردگان داد و امروزه زرتشتیان تقریبا مراسم دفن مرده خود را مانند مسلمانان انجام می دهند ،که همان خاکسپاری مرده باشد. و دیگر دخمه ها محلی برای بازدید تبدیل شده است و تعداد بسیاری از آنها نیز کم کم در حال از متروکه شدن هستند.
همه زرتشتیان و برخی از تاریخ دانان قائل به این هستند که کوروش کبیر فردی زرتشتی بوده است هر چند که نامی از اشو زرتشت ،تنها پیامبر بزرگ زرتشتیان در سخنان کوروش کبیر وجود ندارد. گرچه زرتشتی بودن کوروش کبیر در هاله ای ابهام است ولی در صورتی که چنین قولی را قبول کنیم باز هم به مشکل بر می خوریم و آن سفارش کوروش کبیر در مورد نحوه دفن اوست که بیان می دارد که
«در هرجاي جهان كه بميرد، بايد كالبد او را به پاسارگاد ببرند و در آن جا به خاك بسپارند» که این سخن با یکی از اصلی ترین باور های زرتشتیان که آلوده نکردن چهار عنصر می باشد ، تعارض دارد.
چند سوال در اینجا بوجود می آید که پاسخ آنها نیز روشن می باشد:
- آیا کوروش کبیر براستی فردی زرتشتی بود؟
- چرا کوروش کبیر سفارش به این نمود که بدنش را در خاک قرار دهند ، آیا از اینکه نباید خاک را آلوده کرد ، آگاهی نداشته است؟
- با اینکه زرتشتیان سفارش کوروش بر خاکسپاری بدنش را قبول دارند ، چرا باز هم دم از زرتشتی بودن کوروش می زنند؟
- بنابر سخن کوروش کبیر مبنی بر اینکه بدنش را در خاک قرار دهند ، چرا هیچ فردی در آن زمان به سخن او عمل ننمود و بدن کوروش را بعد از مومیایی در مقبره او در پاسارگاد قرار دادند ، آیا براستی کوروش فردی بزرگ و کبیر بود یا نه؟
خلاصه کلام:
کوروش فردی بود اهل تساهل و تسامح که به تمام عقاید و شرایع ادیان احترام می گذاشته است ، یکی از ادیان در آن زمان زرتشت بوده است. نسبت به کارهای و سخنان و .... از کوروش نمی توان به راحتی زرتشتی بودن کوروش را اثبات کرد و اینکه برخی از افراد که از دین و تاریخ سررشته ای ندارند و کوروش را فردی با ایمان می دانند نیز سخن نادرستی می باشد؛ چون کوروش دین واحدی نداشته است که به آن ایمان داشته باشد و نسبت به کارهایی که انجام داده است بیشتر به فردی پیرو یهودیت شبیه است نه دین زرتشت!!!
پی نوشت :
[۱] سایت امرداد _(برگرفته از: تارنماي انوشيروان كيهانيزاده)
پايگاه جامع فرق، اديان و مذاهب_ «تاریخ ایران» از موضوعات مهمیاست که در دوران معاصر و خصوصا سالهای بعد از انقلاب، موضوع مورد علاقه بسیاری از نویسندگان منتسب به جریانهای سیاسی- فکری در داخل و خارج کشور بوده است که از مناظر مختلف و با آراء مختلف به آن پرداخته شده است. این آراء امروزه مبنای تحلیل بسیاری از رویدادهای تاریخی و سیاسی کشور قرار گرفته است و مبنای قضاوت آیندگان در مورد ما نیز خواهد بود. شفافسازی این موضوع و جریانهایی که به آن پرداختهاند و تا حدی اشخاص برجسته و مبانی که داشتهاند، موضوعی است که در آینده نیز دنبال خواهیم کرد. استاد شهریار زرشناس صاحب تالیفات متعدد از جمله کتاب «نگاهی کوتاه به تاریخچه روشنفکری در ایران» از جماعت اهل نظر در این مورد میباشد.
آیا مفهوم آریا به عنوان یک نژاد، سند تاریخی دارد؟
مفهوم آریا در اوستا آمده، اما یک مفهوم جغرافیایی است، یعنی اصلا مفهوم قوم و نژاد و قبیله نیست. تنها سندی که غیر از اوستا برای آریا دارند، کلمه آریا در کتیبه بیستون داریوش است که کتیبهای است که به کرات در آن دست برده شده، یعنی تحریف شده است.
اگر فرض کنیم که حرفی که در کتیبه آمده درست باشد، میگویند که آریا در آنجا نژاد است در صورتی که در همان کتیبه هم آریا بیشتر به عنوان یک نسب است، مثلا من فرزند فرزند فلانیام؛ و از نسب و فامیل میگوید.
غربزمانی رشد کرد که باستان خود را در دوران رنسانس بازخوانی کرد. آیا میشود گفت که در ایران هم میخواستند چنین کاری انجام دهند. بهویژه که در ایران هم تلاش کردند یک دوره میانهای درست کنند و بعد از آن بازگشت به ایران باستان را طرح کنند؟
البته همانطور که میدانید غربیهها یونان را احیا نکردند؛ یونان تمدن کاسموسانتریسم (تمدن عالممحور) بود. تمدن مدرن، تمدن اومانیستی بود. نگاهی به یونان کردند و بعد چیز جدیدی آفریدند به نام مدرنیته. هدفشان هم این بود که اندیشههای ناسیونالیستی را محملی کنند که بر اساس آن، مدرنیته را اعمال کنند. اینجا هم بازخوانی نیست، بازگشت است. اما بازگشتی که در واقع ایران باستان مادهای میشود برای صورت مدرنیته.
نیبورک سوئدی در نقد نظریه آریایی عبارتی دارد که میگوید سیاست دینی کوروش نه بر آمده از آزادمنشی دینی او؛ بلکه برخاسته از هدف او در تأمین استیلا نسبت بر سرزمینهای تسخیر شده بود؛ یعنی میگوید او قصدش آزاد منشی نبود و هدف دیگری داشته و در واقع یک کشورگشای، جنگجوی، تا حدی خونریز بوده که حال ما او را به عنوان بنیانگذار حقوق بشر میدانیم.
حال اینکه چقدر این حرف بیاساس است نیز باید بحث شود اما از طرفی باید دانست که حقوق بشر، مبانی فلسفی اومانیستی دارد و دانشی اومانیستی است. حال ما ادعا میکنیم که کورش به خاطر فتح بابل! در قرن ۵۵۰ قبل از میلاد، بر اساس آن رفتار کرده است و بنیانگذار حقوق بشر است. این از آن مغالطههای اساسی است که کار یهود و صهیونیستهاست و از آن مغالطههایی است که فقط افراد غافل و جاهل را فریب میدهد.
تئوریسینهای غربی خودشان استنادشان به چه منابعی است؟ آیا به همان کتیبههایشان است؟ دستهبندی منابع خود نظریهپردازان غرب چیست؟
یک مقدار به حرفهای گزنفون تکیه میکنند که دربارهی کورش و هخامنشیان زده است. از اصطلاح آریایی هم که در اوستا است، استفاده میکنند. به کتیبهها هم استناد میکنند. که اگرکلمه آریایی در آنها آمده باشد باز بحث است در آن. حتی اگر حرف آنها را نیز قبول کنیم که در زبان سانسکریت آریایی به معنای اصیل و نجیب و شریف است، باز دلیل نمیشود که وقتی آنجا میگوید آریایی مقصودش یک نژاد باشد. در واقع هیچ بنیادی ندارد. در کتابهایی مثل کتابهای زرینکوب میتوان این مدلها را پیدا کرد؛ اما تئوریسینهایی که بهصورت رسمی قائل به این مدلها باشند وجود ندارند. البته افرادی همچون رضا شعبانی و شیرین بیانی این حرفها را تکرار میکنند که میتوان گفت به نوعی همان نئولیبرال میباشد؛ یعنی مدل اول و سوم به اقتضاء زمان و مقابله با انقلاب اسلامی به نئولیبرال تمسک جستهاند.
با این اوصاف، آیا نئولیبرالها بیشتر به تاریخ معاصر توجه داشتهاند؟
نه؛ روی تمام تاریخ ایران دست گذاشتهاند. بهطور مثال کاتوزیان کتابی در مورد تاریخ ایران به زبان انگلیسی نوشته است که تمام تاریخ ایران را بر اساس مدل خود تفسیر نموده است؛ یا دیگرانی همچون احمد سیف و احمد اشرف. احمد سیف کتابی در مورد چرایی عدم انباشت سرمایه در ایران نوشته است.
چه تفاوتی در نگاه لیبرال کلاسیک و نئولیبرال وجود دارد؟
به نظر من تفاوت خاصی وجود ندارد؛ هر دو در غایت یکسان بوده، بسترساز امپریالیزم و سلطه لیبرالیزم مدرن و تخریبگر هویت ما هستند. البته به تفاوتهایی جزئی میتوان اشاره نمود؛ نئولیبرال نگاه واقع بینانهتر به ایران باستان داشته و اغراقها را تا حدودی کنار گذاشته است. شاید هم یکی از دلایل آن، کاهش تأثیر آن باشد. دیگر اینکه با کمی تعدیل به وقایع دوران پهلوی میپردازد و به اقتضاء زمانه چهرهی انتقادی ملایمی به خود میگیرد.
این سهنحله در روش تاریخنگاری بهنوعی مبتنی بر اندیشهی ترقی و پیشرفت قرار میگیرند؛ آیا تنها همین سه نحله را در تاریخنگاری ایران داریم و اینکه تاریخنگاریهای دیگری بهطور مثال ذیل روش تاریخنگاری فوکو یا روش آنال وجود دارند؟
روش آنال زیرمجموعهی اندیشهی ترقی قرار میگیرد. نگاه فوکو تاریخی نیست، اما برخلاف ادعایش که تاریخ را انکار میکند، به نوعی تاریخ را تقسیمبندی میکند. البته او در تاریخ، شالودهشکنی و مرکزشکنی کرده و مفروضات فلسفه تاریخ مدرن، بهویژه مدرنیته را نمیپذیرد. فوکو تاریخ را یک جریان مستمر ندیده و نگاه جهشی به تاریخ دارد؛ اما او با وجود اعتقاد به گسست تاریخی، تاریخ را ادواری میبیند. نگاه فوکویی در ایران نیامده و یا کمتأثیر است. نگاه آنال هم کمرنگ است. البته من همهی آنها را ذیل فلسفه تاریخ غرب میدانم و معتقدم اگر چه فوکو با مدرنیته درگیر میشود، اما بحثی ایجابی ندارد. فوکو یک آنارشیستِ پستمدرن است و به دلیل آنارشیست بودن و پست مدرن بودنش است که با اساس مدرنیته درگیر میشود.
آیا جدای از این سه رویکرد، تاریخنگاری مستقل و یا اسلامگرا هم داریم؟
بله؛ هم تاریخنگاری مستقل داریم و هم اسلامی. مثلاً رویکرد عبدالله شهبازی مستقل است. رگههایی هم در مباحث آقایانی همچون موسی نجفی و ابراهیم فیاض دیده میشود که البته مبتنی بر تئوریهای تدوین شده نیست. من هم حرفهایی دارم که تاریخ را بر اساس رسالت تاریخی ایران و بسترسازی برای ظهور میبینم؛ اما نه به شکل مدون و منسجم بلکه بهصورت گمانه.
مراد بنده از لحاظ فلسفهی تاریخ بود. غیر از اندیشه ترقی مبنای دیگری هم در تاریخنگاری ایران داریم؟
به نظرم آنچه مراد شما میباشد حکمت تاریخ است که من هم به دنبال آن هستم. مرحوم مددپور هم جسته و گریخته بحثهایی مطرح کردهاند. اما من خیلی ندیدهام که اینگونه به تاریخ پرداخته باشند.
نگاه دینی به تاریخ چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟
نگاه دینی به تاریخ باید چند ویژگی داشته باشد: اول اینکه از فلسفه تاریخ نشأت نگیرد بلکه از حکمت تاریخی نشأت بگیرد. دوم اینکه مبتنی بر اندیشه ترقی نباشد؛ بلکه به نوعی نگاهی تکاملی داشته باشد. جلوههایی از این نگاه در اندیشهی شهید آوینی وجود دارد. نهایتاً اینکه نگاهی تأویلی باشد؛ یعنی به ظاهر و باطن تاریخ پرداخته باشد. مشابه بحث «وقت» که مرحوم فردید بیان داشتهاند.
چگونه باید تاریخ را باز نویسی کنیم؟
اول باید تاریخ را در سطح حکمت تأویلی ببینیم و بعد در سطحی فروتر جامعهشناسی تاریخی است. از حکمت تأویلی وارد علت اعدادی میشویم. معدات واقعیت دارند؛ اما نباید محدود به آنها شد. در تاریخنگاری موجود با دیدن عوامل و وقایع عینی روزمره و جمعآوری دادهها، با روشی که ارسطو برای درک مفهوم کلی از جزئیات دارد، نتیجهگیری صورت میگیرد. در نگاه حکمی عین ثابت و وجود معنوی و غیرمادی یک پدیده مورد توجه قرار میگیرد. مثلاً وقتی در مورد تاریخ یک قوم سخن میگوییم ابتدا باید وجود معنوی آن قوم را بشناسیم، مشابه آنچه افلاطون در مورد مُثُل مطرح میکند و بعد با حرکت از باطن به ظاهر، به حقیقت تاریخ پی ببریم. مبنای ما در شناختها حکمت، روایات و قرآن است.
آیا با این روش در مورد آینده هم میتوان سخن گفت؟
میتوان در افقی که در آن نگاه میکنیم برخی اتفاقها را دید. مشابه آنچه شهید آوینی در مورد آیندهی انقلاب اسلامی میگوید.
اما ایشان انقلاب اسلامی را دیده است و بعد در موردش سخن گفته است.
انسان در عالم ظواهر زندگی میکند و ابتدا از ظواهر شروع میکند؛ بعد به باطن میرود و از باطن به ظاهر باز میگردد. شهید آوینی نیز در مواجهه با انقلاب اسلامی ابتدا به ساکن، به بررسی ظواهر و علتهای اعدادی آن نمیپردازد. در فلسفهی افلاطون نیز فیلسوف ابتدا دنیا را میبیند و در پندار است. بعد به عالم دیدار رفته، حقیقت را میفهمد و مجدداً به عالم پندار باز میگردد و پندار را تفسیر میکند. ما در ساحت ناسوتیم و نمیتوانیم آن را رها کنیم، ولی در نگاهمان در این ساحت متوقف نمیشویم و به باطن میرویم. باطن را هم میتوان از حکمت، روایت و قرآن کسب کرد، معنای حکمت وسیع است. باید روی حکمت تاریخ کار کرد و ارکان حکمت تاریخ را شناخت و ارکان تئوریک آن را تدوین نمود. بعد از آن تأویل بسیار مهم است که به نوعی معادل معنای وقتیابی مرحوم فردید است و ما را در شناخت وقایع کمک میکند. جهتنیز جهت فلسفه تاریخ مدرن نیست و در روش نیز متفاوت میشود؛ البته در اندک جاهایی مشترکاتی پیدا میکند به این معنا که ما نیز بینیاز از اطلاعات اقتصادی، اجتماعی، اخلاقی و سیاسی نیستیم، اما همه چیز را با افق این اطلاعات نمیسنجیم.
جوانه این مباحث در اندیشهی شهید آوینی بود. ایشان یکبار به من گفتند که قصد دارند با نگاهی تأویلی به تاریخ، کتابی در باب ولایت فقیه مرقوم کنند. به نظرم اگر ایشان زنده میماندند، مباحثی بسیار قابل اتکا بیان میداشتند.
آیا در غرب نیز نگاه تأویلی وجود دارد؟
افرادی همچون اشپنگلر اگر چه نتوانستند مرزهای اومانیسم را بشکنند، ولی فراتر از فلسفه تاریخ رفته و کمی حکمت تاریخ را درک کردهاند. او نگاه تأویلی به غرب و تاریخ دارد و دست به پیشبینی زده است. از جملهی این پیشبینیها، انحطاط غرب است. نگاه او به غرب اقتصادی و اجتماعی نبوده، نوعی نگاه حکمی به آن دارد. از این نوع نگاهها در غرب هم وجود دارد.
آیا در مورد جریانشناسی تاریخ اندیشه و بازخوانی آن نیز میتوان به مباحثی که فرمودید، پرداخت؟
ما در تاریخ اندیشه بسیار کمتر کار کردهایم. مشکل اصلی ما این است که تئوری تاریخ و حکمت تاریخ نداریم و حتی تئوریسینها هم تقلید میکنند. نئولیبرالها حرفهای ویتفوگل را تکرار میکنند. ناسیونالیستها هم از دارمستتر و گریشمن تقلید میکنند. مارکسیستها هم حرفهای کمیترن را میزنند. نهایتاً شارح حرف آنها هستند و از خود هیچ ابداعی ندارند.
در تاریخ عمومی به نوعی میتوان گفت رویکردها مارکسیستی و لیبرالی هستند؛آیا در مورد اندیشه میتوان به تحلیلی و قارهای تقسیمبندی کرد؟ بهطور مثال جواد طباطبایی با نگاه تحلیلی تاریخ اندیشه را بیان میکند.
نگاه او تنها تحلیلی نیست، بلکه مدرنیستی است. او مبنا را عقل یونانی و مدرن میگیرد و هر جا که عقل یونانی ضعیف یا کمرنگ شده است، میگوید انحطاط ما شروع شده است؛ به این معنا هر جا که دین یا فقه ظاهر میشود، انحطاط است. در حالی که برعکس است. بهطور مثال اینها دوران طلایی تمدنی ما را قرن ۴ و ۵ میدانند و اسم تمدن اسلامی بر آن مینهند که به اعتقاد من این نامگذاری اشتباه است و قرن ۷ و ۸ را دورهی انحطاط آن میدانند. در حالی که به لحاظ روشی یکی از چیزهایی که در شناخت حکمی تاریخ باید مورد توجه قرار گیرد، ادبیات است. من معتقدم دوران اعتلای ما همین دورهی ایلخانان در قرن ۷ و ۸ است. تشیع قدرت میگیرد و جامعه به سمت تشیع میرود. بزرگترین چهرههای ادبی ما در این دوران ظهور میکنند؛ افرادی همچون حافظ، سعدی و مولوی؛ حافظ اوج حکمت شعری ما است.
اگر مبنا را تشیع بگیریم، حملهی مغول به نفع ما تمام شد؛ چرا که سایهی سنگین خلافت عباسی را از ما برداشت و منجر به آزادی تشیع و نهایتاً قدرت گرفتن آن شد. تشیع در مغول نفوذ کرد. خواجه نصیر مشاور هلاکوخان شد و علامه حلی اولجایتو را شیعه کرد. بعد از آن هم سلسلههای شیعی ظهور کرد. شیعه از آلبویه به بعد در اختفا بود و حملهی مغول باعث ایجاد فضایی باز برای شیعه شد؛ چرا که مغولها خودشان باورهای اسطورهای داشتند و به آزادی اعتقاد داشتند، و فضایی فراهم شد که شیعه هم بتواند حرف بزند.
منبع: مجله سوره
متافيزيك به عنوان دانش ماورالطبيعة ، مابعدالطبيعة و الهيات تعريف ميشود ، يعني قبولاندن مسائل ديني و مذهبي براي جوامع بشري از راههاي عقلاني و منطقي كه ممكن است هيچ سروكاري با علومي همچون فيزيك و رياضياتي كه ما ميشناسيم نداشته باشد .
متافيزيك چیست؟
«متافیزیک» لغتی است یونانی و مرکب است از دو کلمه «متا» یعنی ما بعد و «فیزیک» یعنی طبیعت و متافیزیک یعنی «مابعدالطبیعه»
امروزه همه مردم با شنیدن نام متافیزیک به یاد قدرت های جادویی می افتند . بعضی آنها را تکذیب و بعضی تأیید می کنند و عده ای هم بی تفاوت هستند . هر کس می خواهد از متافیزیک صحبت کند خود را آماده می کند تا کلمات و جملات سنگین سر هم کند و یا کارهای خارق العاده از خود نشان دهد .
واقعیت متافیزیک را چه کسی می فهمد ؟
متافیزیک را کسی می فهمد که ابتدا از دنیای مادی و فیزیکی بهره ای جسته و قدری آن را درک کرده ؛ کسی که در مورد دنیای فیزیکی تحقیق و تفحص کرده و از اطراف خود باخبر است .یعنی می داند کجاست و دنیا یعنی ارتباطات ماده و اجسام و مشهودات با ورای ماده . متافیزیک علمی است که انسان را به ورای دنیای فیزیکی می برد . چیزی و جائی بالاتر از فیزیک.
متاسفانه در ذهن همه جا گرفته که قدرت متافیزیکی منحصر به انجام کارهای خارق العاده ای مثل هیپنوتیزم کردن دیگران و از دیوار رد شدن و غیب گوئی و...... است ولی متافیزیک واقعی یعنی از خود رد شدن . از دیوار رد شدن را هر کسی می تواند با یک سری تمرینات سخت و مداوم به دست آورد ولی از خود گذشتن کار هر کسی نیست .
از مال ِ خود ، از فرزند ِ خود ؛ از همسر ِ خود و از زندگی ِ خود . البته اگر متافیزیک را به معنای واقعی خودش یعنی ورای جسمانیات و مادیات بدانیم و لحاظ کنیم . یعنی بپذیریم که انسان روح است نه جسد!!!
که آنوقت تعالیم الهی هم ، راهنمایی به سوی متافیزیک و عبور از بعد مادیِ صرفِ خودمان است .
اما اینکه قدرت انسان نامحدود است و بخش اعظم این قدرت در حوزه ای قراردارد که خارج از میدان شناخت ماست ( مثل وقوع کرامات اولیاء خدا یا اعمال خارق العاده واقعی یا دروغین) و بحث های مربوط به غیب همگی وجود دارند و قابل انکار نیستند . آنچه که دقت در آن لازم است بحث چگونگی استفاده و یا پرداخت به این قدرتها و موضوع متافیزیک است که امروز فرقه ها و عرفان واره ها برای سند حقانیت و درستی طریق خود به آن متمسک می شوند . ولی باید به این نکته توجه داشت که همه آنچه که از حواس ما خارج است لزوماً سر و اسرار الهی نیست بلکه اینها عدم شناخت قدرتهای خود ما بعنوان انسانِ اشرف مخلوقات است . و اگر هم این عرفان واره ها مسائلی اسرار آمیز را نشانمان می دهند ! – بر فرض صحت – مسئله ای خارج از قدرت ما یا قدرتهای شیطانی نیست و آنوقت باید دقت کرد در مفاد این شریفه که : وَلَا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا ينْفَعُكَ وَلَا يضُرُّكَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذًا مِنَ الظَّالِمِينَ(يونس/۱۰۶)
نکته مهم دیگر که باید توجه منکرین این مبحث را به آن جلب کرد این است که : متافیزیک را صرفاً بدلیل آنکه علم هنوز نتوانسته در دایره مشاهده و تجربه آن را اثبات کند ، نمی توان رد کرد ، زیرا هیچ کس نماینده علم نیست حتی دانشمندان – و بهترین دلیل هم ، وجود تناقضات بسیار در تجریبات و یافته ایشان است – تنها عالم و دانای کل ، خداست که : يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعْلِنُونَ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (تغابن-۴) و قَالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّمَاء وَالأَرْضِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (انیبیاء – ۴).
و اینکه بعضی هم به دروغ و کذب ، از نمدِمتافیزیک ، برای شیادی های خود کلاهی ساخته اند ، اثبات خرافه و خیال بودن بحث ماوراء نمی کند ( مانند انواع شعبده ها و یا استفاده سوء در بحث تسخیر ، اجنه ، رمالی ها و احضار ارواح و تسلیم قدرتهای شیطانی شدن ) مانند آنجا که جواهر قلابی و بدلی عرضه می کنند، یعنی وجود دارد و اتفاقاً ذی قیمت است ولی شیادها برای طالبان راه ، چاه کنده اند.
به عبارت دیگر می توان اینگونه جمع بندی کرد که :
فیزیک عبارتست از پدیدههایی که با حواس پنجگانه خود در حالت عادی احساس میکنیم. بنابراین برای دریافت متافیزیک باید از حواس برتر بهره جست. پس متافیزیک عرصه باور کردن و فیزیک عرصه داشتن است. یعنی هرگاه بخواهیم چیزی را از راه مشاهده بدانیم، وارد عرصه باور میشویم. به عنوان مثال ، موجودات فیزیکی مانند سنگ ، پرنده ، انسان و آب را مشاهده میکنیم و لذا این مشاهده عینی و تجربی است. اما موجودات متافیزیکی مانند جن و روح را نمیتوانیم مشاهده کنیم. بنابراین وارد عرصه باور میشویم و این همان متافیزیک است.
در فلسفه دین (الاهیات) هم به دو بخش الاهیات به معنی الاعم (مباحث مربوط به اصل هستی) و الاهیات به معنی الاخص (مباحث مربوط به خدا شناسی) که مجموع این دو بحث الاهیات را، متافیزیک می گفتند
با این توضیحات روشن شد منظور از فیزیک علم طبیعیات است و منظور از متافیزیک الاهیات است.
منابع :
اگر به یک وب سایت یا فروشگاه رایگان با فضای نامحدود و امکانات فراوان نیاز دارید بی درنگ دکمه زیر را کلیک نمایید.
ایجاد وب سایت یا